معرفی شاعر روشندل نوروز فتحی

fathi

چند دوبيتي ناز و پر مغز از شاعر روشن ضمير نوروز فتحي :

لبش چون غنچه شبنم نديده                           نسيم صبح بر وي ناوزيده

بجاي شبنم اشك چشم فتحي                          بروي لعل مي گونش چكيده

 

 

************************************************

قدت اي دوست همچون شاخ شمشاد                نظر تا بر قد سرو تو افتاد

دلم بربودي اي شيرين ز فتحي                      شدم مفتون عشقت همچو فرهاد

************************************************

پس از مرگم نگار مه جبينم                          گذر بر تربت عزم رميمم

بگو فتحي سر از تربت برون آر                    من آن دلدارِ با خود هم قرينم

****************************************************

دو زلف دلبر ترسايي من                             شده سرمايه رسوايي من

رخش بربوده آرامش زفتحي                         خيالش مونس تنهايي من

*******************************************************

زندگی نامه شاعر روشن دل روستای کوری حیاتی

نوروز فتحی فرزند علی از طایفه شیخ حیات محمد درویشی جمی که زندگی نامه وی بر این منوال است

نامبرده در اوایل طفولیت با از دست دادن پدر و مادر و نرم کردن سرپنجه و مشکلات زندگی به منزل عمویش بنام غلامعلی برده می‌شود در آن زمان سن وی بیش از ۵ سال نبوده بر اثر چشم درد و نبودن امکانات پزشکی از هر دو چشم ی بهره می‌گردد تا سن ۷ سالگی در خانه عمویش بود ولی بر اثر قحط سالی و مشکلات زندگی، عموی وی از عهده‌ی نگهداری ایشان بر نیامده و نامبرده را به کدخدا و بزرگ طایفه شیخ حیات بنام حاج حسین حیاتی می‌سپارد و در سن ۷ سالگی در کنف کفالت کدخدای مذکور درمی‌آید در آن سن تا پایان عمرش در خانه حاج حسین حیاتی و پسرش حسن حیاتی بوده است .

نوروز فتحی گرچه از چشم بصری نا امید بوده ولی از روشن دلی بصیرت برخوردار بود چون در آن زمان رسم بوده است که در مجالس و محافل آن منطقه جلسه کتاب خوانی و بحث دانش رواج داشته و نوروز هم همیشه در جلسه کدخدای محل حاضر بوده با فرا گیری از لغات و عبارات کتابهایی که در آنجا خوانده می‌شده از  فرا گیری ذهنی برخوردار می‎گردد که در ایام جوانی که به سن ۱۸ تا ۲۰ سالگی می‌رسد مبادرت به سرودن اشعار و دو بیتی‌هایی می‎نماید .

فتحی تا زمان مرگ ازدواج نکرد هر چه به وی پیشنهاد ازدواج می‎دادند حاضر نمی‌شد و می‎گفت: آن دختر‏هایی که می‎خواهم آنها مرا نمی‌خواهند آنهایی که حاضر ازدواج با من هستند من آنها را نمی‌خواهم. از ایشان سئوال می‎شد که چرا نمی‌خواهی ؟ می‌گفت من زنی می‎خواهم که گفتار مرا درک کند.

وی در سن ۶۰ سالگی دنیا را بدرود گفت

برگرفته از سخنان مرحوم حاج حسن حیاتی

باتشكر از آقاي  حسين رفعتي – حسن حیاتی - گودرز هوشمند - آوای بوشهر