معرفی علامه فاضل جمی

 ۱۵۵۷۴۵

استان بوشهر که در دوران گوناگون تاریخی از قدمت تمدّن والایی برخوردار بوده، همواره به دلیل داشتن مرزهای آبی و خاکی و تردّد بیگانگان، قطب اقتصاد و مرکز تجارت بین المللی و مهد فرهنگ و فرآورده های فرهنگی از پیش از ایلامیان تاکنون بوده و می باشد. بازمانده های آثار مکشوفة تاریخی به خوبی مدلّل می دارد که این استان که مرکز تعالی اندیشه ها بوده، پیوسته در طول تاریخ، مطمع نظر اجانب قرار گرفته و همچون امواج دریایش، جزر و مدّهای بسیاری را به خود دیده است.

 


در دورة قاجاریان، ادیبان برومندی، نظیر فایز دشتی، فاضل جمی، حقایق نگار خورموجی، مفتون، محمدخان و احمد خان دشتی، ملاّی کبگانی و ده ها شاعر و نویسندة دیگر، در این استان جنوبی کشور می زیسته که طرزو شیوة جدیدی را در شعر جنوب ابداع و پایه گذاری کرده اند. «فاضل جمی» یکی از این نامداران است که از جمله اجلّة مجتهدان و سخن پردازان منطقة خلیج فارس در دوران قاجار محسوب می شود.
معرّفی و نمایاندن یکی از چهره های شاخص فرهنگی در حوزة دین و ادب، در قلمرو استان بوشهر و در عصر بلاخیز قاجاریان می باشد که در شدّت اختناق و استبداد، مجتهدی نام آور و از تودة مردم برخاسته، پس از مدّتی جلای وطن به ولایت بلازده اش برمی گردد و با قدرت دین و دانش وسیاست آگاهانه اش به رفع دردمندی ها می پردازد و تشنگان آزادی را مدد می رساند.
فاضل جمی که از اعاظم مجتهدان سخن پرداز جنوب کشور به شمار می رود در دوران استبدادی قاجاری می زیسته، در تنویر افکار جنوبیان بسیار مؤثر بوده است.
مشهود است که عهد قاجار، غالباً عصر مغلق پردازی و تکلّف نویسی و سجع پردازی است. منشیان و ادیبان این دوره در نظم و نثر متکلّفانه ید طولایی داشته و بعضی از آنان ضمن اظهار خودنمایی و بزرگ پردازی، آثاری نه چندان در خور از خود باقی گذاشته اند.
اشعار و آثار باقی مانده از مجتهد ادیب ما مؤیّد و نمایانگر مقلّدگونة تکرار مضامین و اقتباس مفاهیم غنایی پردازان گذشتة ایران است، آنان که سیری در آفاق و انفس داشته و به طرزی دیگر در آثار شاعر بلند آوازة «جم» متجلّی گردیده است.
ملقّب گر به فاضل گشته ام نبود شگفتی زان
که اکلیل المَلَک گردیده نام منبت ادنی ا
حاجیِ مجتهد، «میرزا محمد حسین۱»، (حسین۲)، پسر محمّد درویش و نوة ملاّ حسین جمی در روز سوم ربیع الاوّل سال ۱۲۵۶ ۴ (هـ . ق.) مقارن با دوران فرمان روایی محمّدعلی خان جمی (پریشان)، (خان و حاکم جم در زمان معتمدالدّوله قاجار - استاندار فارس۵) در مرکز شهرستان جم - شهر جم - متولّد و پس از ۶۳ سال عمر پربرکت درماه شوّال ۱۳۱۹ (هـ . ق.)۶ در جم۷ درگذشت و در حیاط منزلش به خاک سپرده شد.
فاضل در اوان جوانی یعنی در چهارسالگی یتیم شد و برادر بزرگش - ملاّ حسن - که سرپرستی او را عهده دار بود، وی را به مکتب فرستاد. حسین زیر نظر برادر و تحت تعلیم ملاّی مکتب قرآن را فرا می گیرد و به مطالعة نصاب الصّبیان فراهی، گلستان و بوستان سعدی و دیوان حافظ می پردازد. مدّت زیادی نمی گذرد که به دلیل نبوغ ذاتی از همتایان خود پیشی می جوید و در تحصیل دانش و حکمت تشنه کام می گردد.
حاکم جم که پس از آزمونی، فراست و کیاست و هوشمندی حسین را در می یابد. وی را جهت تحصیل کمالات به مدرسة خان شیراز می فرستد و هزینه ها و مخارج او را متقبّل می شود. حسین از بدو ورود به شیراز، تحت تعلیم و تربیت مجتهد عالی مقام شیراز یعنی آیه اللّه حاج شیخ مهدی کجوری مازندرانی قرار می گیرد، فلسفه و منطق و حدیث. تفسیر و جَدَل. کلام و شرع و سایر علوم عقلی و نقلی را می آموزد و با تلاش و مجاهدت،‌ از سوی آن مرجع عالی قدر به دریافت درجة اجتهاد نائل می گردد. پس از آن عازم عتبات عالیات یعنی کربلای معلّیا و نجف اشرف می شود و مدّتی در محضر آیه اللّه سیّد حسین ترک شرابیانی افادة فیض می کند و حکم اجتهادش به تأیید آن حضرت می رسد. به دلیل حبّ وطن، دوباره به شیراز مراجعت می کند. اعلمیت او موجب پراکندگی آوازه اش در فارس و خطّة جنوب کشور می گردد. از سوی «آیه اللّه کجوری» به دلائل اجتهادی به «فاضل» ملقّب می گردد:
آنـم که چو خدمتـم ره افتـاد
فاضـل لقبـم نـهـاد اسـتـاد
اهالی جم که تسلّط فاضل را در علوم عقلی و نقلی و کلامی و احکام شرعی شنیده بودند بالاتّفاق با عرضة درخواستی از علمای شیراز خواستار مراجعت «فاضل» به دیار خود می شوند تا مردم جنوب کشور را از فضل و فضیلت و اجتهاد خود بهره مند سازد.
«پریشان» و بزرگان جم، مقدم او را گرامی داشتند و «مجتهد فاضل جمی» از آن پس، مرجع عالی قدر دیار خود و ملجاً شرعی تمامی اهالی جنوب به ویژه بنادر و جزایر جنوب و مناطق دشتی و دشتستان، تنگستان و گله دار و لارستان می گردد.
آیه اللّه فاضل جمی، مجتهدی است شاعر و شاعری است مجتهد. شعرش به ویژه قصایدش متکلّفانه است و فنّی و فخیم و استوار، نثرش آهنگین و پرتکلّف، موزون و مرصّع و به یقین می توان گفت که او در این شیوه و طرز، صاحب مسند و مکتب در سراسر حوزة ادبی جنوب ایران و در تمامی دوران قاجار بوده است.
اطلاعات جامع فقهی و کلامی او موجب گردید که شرع را با شعر درآمیزد. تعهد و تخصّص را ممزوج نماید و با تردستی ادبی، شعرش را رنگ و جلا دهد.
کسی بود که دواوین شاعران بزرگ ایران را پیوسته مورد مطالعه قرار می داد و ارادت خاصّی به شاعران صاحب سبک به ویژه ادیب صابر، خاقانی شروانی، نظامی گنجوی، سعدی و حافظ شیرازی، عبدالرّحمن جامی، قاآنی و وقار شیرازی و دیگر شاعران حوزة ادبی شیراز و اصفهان داشته است.
مقتدای او در کلام منثور، سعدی شیرازی، قاضی حمید الدّین شیرازی، خواجه نصیر توسی، وصّاف شیرازی، میرزا مهدی خان استرابادی و قائم مقام فراهانی بوده اند. بررسی متون باقی مانده از فاضل مؤیّد این نکته است که تمایل فراوانی به کلام پر از صنایع و فنون ادبی متکلّفانه داشته است. نمایه های گلستان سعدی، بهارستان جامی به ویژه منشآت قائم مقام فراهانی در منشآت جمی - که این نام را فاضل از قائم مقام به وام گرفته - به خوبی هویداست.
این عالم ربّانی، صاحب نبوغ فکری، استعداد ذاتی، حافظة قوی، توانمندی در ادراک بود، در گشایش غوامض و حلّ مشکلات مردم روزگار ید طولایی داشت، جهان را خوب می شناخت و از اسرار عالم آخرت خبیر و آگاه بود.
علوم زمان را نیکو می دانست و در اصول کلام، فلسفه و منطق، هیأت و نجوم، ادب و عرفان، تاریخ و جغرافیا تسلّطی داشت مفسّری گران قدر و محدّ ثی ارجمند در سراسر حوزة سواحل و بنادر و جزایر خلیج فارس بوده است.
از ارادتمندان خاصّ آل عبا و تشیّع صرف علوی و حسینی بود و در تعهّد و تدیّن او همین بس که رسالة حُزن التّواریخ را در ذکر مناقب و مکارم ائمّة اطهار (ع) درایّام پیری سرود و هدیه ای گران بها برای دلسوختگان مکتب تشیّع از خود به یادگار گذاشت.
آیه اللّه فاضل جمی نزد خانان مناطق جنوب کشور و خوّاص و عوام کرانه های جنوب ایران از اعتبار فراوانی برخوردار بود. احتشام الدّوله - شاهزادة قاجار - پیوسته او را گرامی داشته و پاس حرمتش را نگه می داشت.
او سخنوری بلیغ، فقیهی عادل، حکیمی توانا، سخندانی نکته سنج، شاعری فنّی، نویسنده ای متکلّف، مجتهدی صاحب ذوق و مجلس پردازی بی همتا در زمان و مکان خود بوده است. اشعارش در قالب قصیده، غزل، قطعه، رباعی، مادّة تاریخ، سؤال و جواب بوده و ابیاتی هم به عربی سروده که برگردان فارسی آن هم از خود اوست.
فاضل جمی، خوب می توانست در زمان خود با زبان ساده سخن بگوید و بنویسد و خودش در شعر و نثر فارسی مبتکر باشد نه مقلّد و پیرو، هرچند در عصر قاجار شاعران و نویسندگان در
مغلق گویی بر یک دیگر سبقت می گرفتند و سخن را به ویژه نثر فارسی به دایرة شدید تقلید از پیشینیان همچون وصّاف و میرزا مهدی خان کشانیدند و آنان نه تنها در نوگرایی گامی برنداشتند بلکه گاهی شعر و نثر را از سیرتکاملی بازداشتند و به قهقرا کشانیدند.
فاضل با عنایت به ویژگی روزگارش، فرزند زمان خویشتن بوده اما شیوة مطالعات حوزوی او چنین اقتضا می نموده که همگام با دیگران چنین بگوید و چنین بسراید.
به هر حال او با مطالعة دقیق دیوان های فنّی سرایان فارسی و عربی و کتب گوناگون در معارف و فنون ادبی به زبان فارسی و عربی و انگیزه ای توانمند توانست مقلّدی باشد که از عهدة کار جمیع کهنه کاران به خوبی برآِید.
تعداد اشعار این شاعر مجتهد بر اساس آنچه که در کتاب «منشآت فاضل جمی»۸ آمده به شرح زیر است:
تعداد هشت قصیده، هشت غزل، هشت رباعی، یازده دوبیتی، یازده مادّة تاریخ، شش قطعه، دو مثنوی و شعری در سه بیت به عربی همراه با پنج بیت ترجمة آن.
▪ قصایدش به ترتیب:
۱) در مدح صاحب الزّمان و تخلّص به اسم خان جم و مردّف به فعل امر (زن) در ۳۰ بیت با ۹ مطلع:
ساقی ز وفا شوری در اندُه و در غم زن
بر سینة ما نوری از بادة در غم زن
۲) در مدیحة محمّدخان دشتی و تهنیت مولود وی – احمد خان – در ۷ بیت، همراه با تجدید مطلع در ۲۷ بیت و مجموعاً در ۳۴ بین با مطلع های زیر:
تُرکی درآمد از در با چهر همچو مینـو
بغتاق بسته بر سر چون برگ زر بر آهو
تجدید مطلع: باز از بهار آمد طرف چمن چو مینو
هـین گیتی است ایدر پُرحُلّه های نیکو
۳) در مدح امام جمعة شیراز، به طرز تحفه العراقین خاقانی در ۵۸ بین با مطلع:
طوبی لک یا نسیم جان بخش
ای رستم شوق را مهین رخش
۴) دربارة شیراز و مدح امیر عدو گداز و تخلّص به اسم امام جمعه شیراز و مُردّف به واژة «انگشت»در ۳۴ بیت با مطلع:
کنم در آن خم زلفین تا بدار انگشت
شود گزیده مرا بلکه زان دو مار انگشت
۵) در قدوم خان جم از شیراز جنّت طراز در ۳۱ بین مُردّف به فعل ماضی «گرفت» با مطلع:
مژده که دلدار من مملکت جان گرفت
همچو بت سلغری ملک سلیمان گرفت
۶) در واقعة وبا در شیراز و توسّل به امام زمان (ع) در ۵۸ بیت با مطلع:
شبی تاریـک مانند سـواد طـرّة لـیلی
چو مجنون منزوی می بودم و وارسته از دنیا
۷) در تهنیت رجعت خان جم از کلات سرخ در ۷ بیت همراه با تجدید مطلع در ۲۵ بیت:
ابـرویش دل ربـود نـاگاهـم
کـرد پـنـهان به طـرّة ادهـم
تجدید مطلع: گشت گیتی زفَرودین خـرّم
بـا تـنـزّه چو بوسـتـان ارم
۸) قصیدة محرّم در ۲۱ بیت مُردّف به ردیف «می بینم» یا مطلع:
محرّم آمد و دل ها فگار می بینم
بر آسمان ز شفق لاله زار می بینم
مجموعة این قصاید در بر دارندة مضامین و مفاهیم گوناگونی از قبیل اساطیر ایرانی و غیرایرانی
از جمله سنسکریت و یونانی، مضامین مزدیسنایی، اسرائیلی، ترسایی و اسلامی، آیات قرآنی، احادیث قدسی و نبوی و مفاهیم کتب مقدّسة دیگر، ذکر پیغمبران، امامان، اولیاء اللّه، فلاسفه، دانشمندان، حکیمان، عالمان، شاعران، نویسندگان، بزرگان، افلاک، ستارگان، انواع گل ها، گیاهان، جانوران، پرندگان. سازهای موسیقی، ابزار و ادوات رزمی و بزمی، اعلام زمانی و مکانی همراه با تلمیحات و تشبیهات، اوصاف مناظر و مرایا بوده که ضمن ایجاد شعف در دل ها، کلکسیونی از مجموعة دانستنی های را فراهم نموده است، به گونه ای که انواع ابیات رزمی و بزمی، عرفانی و تعلیمی، غنایی و عشقی و شیوه های گفتاری مختلف شعری را می توان در فراز و نشیب قصاید اندک و محدود این شاعر جنوب مشاهده کرد.
اینک نمونه ای از مدیحة او در وصف محمّدخان دشتی و تهنیت مولودوی – احمدخان
تُرکی درآمد از در با چهر همچو مینـو
بُغتاق بسته بر سر چون برگ زر بر آهو
هاروت غمزه اش دل اندر چه زنخـدان
مانند غبغب خویـش آویـخته به گیـسو
چون دید ابروانش بغداد دل خروشیـد
کاوخ دوبـاره ظـاهر شـد صـارم هلاکو
چون لعل و شام زلفش حاشاکه دیده باشم
یا خونـی از کبوتـر یـا پـری از پرستو
دردست مست داده چاچی کمان و لیکن
زهره که راست گوید بالای چـشمش او
چون بأس خان اکرم کاضداد داده توأم
شاهین و صفر و بازی، دُرّاج و کبک و تیهو
دشتی راد آن کوصیت سخا و نظمش
ساری است تا بخارا جاری است همچو آمو
از بُغتاق (پیشانی بند) زرگون آهو وش ترکانه، غمزه هاروتی، زلف شام گونه و گیسوی شبگون، چهرة مینویی، غمزة ابرو، چه زنخدان و غبغب چانة ترکان عشوه گر شرق سخن گفته، از دل بغدادی (دل خراب) شکوه سر داده، شمشیر هولاکو و چاچی کمان خان اکرم را به مدد طلبیده، کبوتران سبک بال را تحت حمایت پرستوهای مهاجر به پرواز درآورده و شاهین و صَقَّر و باز، دُرّاج و کبک و تیهو را به محفل عاشقانه فراخوانده است، سخاوت و شهرت نظم محمّدخان دشتی را به تحفه به سمرقند و بخارا برده و در ساحل آمودریا رودکی وار زمزمه گر ساخته است.
با ملاحظة این چند بیت، کاملاً معلوم می شود که شاعر جم، راز و رمز عشق ترکانه را در دواوین شاعران عصر مغول و تیموری و پیروان سبک هندی غور کرده و با عنایتی که با شاعران سدة هشتم نظیر خاقانی و دیگر گویندگان عهد سلجوقیان و خوارزمشاهیان معطوف داشته، توانسته است خیل پرندگان، گل ها و گیاهان، اعلام و اساطیر، جنگ افزارها و مضامین غنایی و دیگر طرزهای شعر فارسی را وارد عرصة شعر خود سازد و جزر و مدّ داستان دلدادگان، معاشیق و عرایس شعر فارسی را همچو نگینی درخشان در حلقة تغزّلات خود بنمایاند:
ابرویش دل ربـود ناگاهـم
کـرد پنـهان بـه طُـرّة ادهــم
بر من از کثرت تطاول غـم
دزد و دزدیده دو شد مبهم
ز اشارات هندویش جُسـتم
سارق خویشـتـن و دل را هـم
گفتمش از کمان تو سـرقت
رفتــه ام دل و بـاز مـی خواهم
می برم داوری به حضرت مـیر
که از ایـن داوری و غـم برَهَم
خان جم آن گه از بُراقِ رُخش
گویـد انـدر سپـهر جـود مِهَم
از استادِ جم تعداد دو مثنوی به شرح زیر باقی مانده است:
۱) مثنوی در وفای مجنون در ۲۵ بیت با مطلع زیر:
شنیدستم که مجنون وفا کیش
سگی بنشانده بُد اندر بر خویش
۲) مثنوی در وفای لیلی در ۳۳ بیت با این مطلع:
یکـی از محـرمان نکته پرداز
به لیلی گفت که ای سرو سرافراز
از این شاعرگران مایه تعداد ۸ غزل که در عتبات عالیات و شیراز سروده با عنوان ها و مطلع زیر نقل شده است:
۱) این غزل در ۱۱ بیت مُردّف به ردیف «است» و مطلع زیر سروده شده:
خال یا در گوشة ابروست یا کنج لب است
آری آری دزد را دائم کمینگه مطلب است
۲) غزل دوم، بدون عنوان در ۱۲ بیت مُردّف به فعل ربطی «است» و با مطلع زیر آمده است:
آن طُرّة که بر چهرة دلدار پدید است
چون جامة ماتم زدة خون شهید است
۳) غزلی دیگر بدون نام در ۸ بیت مُردّف به ردیف «دارد» در وصف عشق با مطلع زیر چنین است:
گر سررشتة میثاق بریدن دارد
جامة طاقت عشّاق دریدن دارد
۴) غزل سامرایی در ۱۵ بیت مُردّف به ردیف «دارد» با این مطلع از خود به یادگار گذارده:
دیوانه سر به کوه به رنج و عنارود
شیدا دلم به حلقة زلف دو تا رود
۵) این غزل با تخلّص به نام «مرقّب الخاقان سرهنگ» در ۱۱ بیت مُردّف به ردیف «برود» با مطلع زیر از خود باقی گذاشته:
زلف یار از پی دل چون بر سایل برود
پادشاهی است که گاهی بر سایل برود
۶) غزلی دیگر در ۹ بیت با مطلع :
ای خدا به گرد عارض منشی خوش نویسش
وی باد هشت جنّت، سیّاح کاسه لیسش
۷) غزلی است که در شیراز در ۷ بیت مُردّف با ردیف «من» با مطلع زیر سروده است:
خون شد از انتظار دل ناصبور من
تاراج غصّه رفت نشاط و سرور من
۸) غزل هشتم در ۵ بیت مُردّف با ردیف «ببین» که وزنی رقصان دارد به شرح زیر بازگو
می شود:
غنـچه دهـان من بیا تنگ دلی من ببین
بی تو هنوز زنده ام سنگ دلی من بـبین
خاک شدم نشد برون درد رقیب از دلم
آینه روی من بیا زنـگ دلـی من بـبـین
لشکر غصّه متّصل ما و دو قطره خون دل
یک دله خویشتن زد برآن جنگ دلی من ببین
باورت این سخن شود، فاضل اگر بیان کند
بـی تـو هنـوز زنده ام، سنگ دلی من ببین
فاضل جمی غیر از قصیده و غزل، شش قطعه، ابیاتی به طرز سؤال و جواب و ۱۱ گونه شعر در مادّة تاریخ، هشت رباعی، یازده دوبیتی، سه بیت عربی همراه با پنج بیت ترجمة فارسی آن دارد که جهت اطلاع از مضامین آنها، نمونه هایی در زیر ذکر می شود:
قطعه ای است در وصف یکی از خوارج که از رجال دولت وقت – در شیراز – بوده است.
دیدم سحری به خواب «موسی» گفتم
در خدمت تو مرا یکی عرض بجاست
فــرزنـد فـلان می کنـد تقـلیـدت
هنگام تکلّم این به شأنت نه سزاسـت
خنـدید و بفـرمود بـه جـان هـارون
تقلیدی نیست بلـکه او هم از ماسـت
مادّة تاریخ بنای حسینیه ریز که حاجی جعفر نامی متخلّص به «ریزی» آن را بنا نموده است:
«ریزی» تخلّصی که جوانی است خوش لقا
آن حاج جعفر است ادام اللّه له البقا
بانی شده است طُرفه حسینیه ای که هست
چون گنبد فلک همه پُر ضوء و پربها
فاضـل سـروده سال بنـایش به مصـرعی
آثــار جعفـریة مـا بـاد بـا صـفـا
یعنی سال (۱۲۹۲)
دو نمونه از رباعیّات اوست: (در پاسخ مقرّب الخاقان سرهنگ و تهنیت پیروزیش در جنگ)
نظـم تو و خـان جم مسلّم باشد
آن روح و دگر عقل مجسّم باشد
زین فیض کلامم حسن آمد آری
از دستة گل سبـزه مکـرّم بـاشد
***
اکنون که گل وَجد دمید از بستان
غافل مشو از رسم و رسوم مستان
گـه ساعـد دلبـری به گردن آویز
گه بادة مُدغـمی ز شاهـد بستـان
***
نمونه هایی از دوبیتی های او:
بـُتی کـز نـاز پا بـر دل گـذارد
ستـم باشد اگـر بـر گِـل گـذارد
کف پایی بدین لطـف و نزاکـت
چسـان بـر دیـدة فاضـل گـذارد
***
چو اندر قُرب و بُعدم دلبران است
مرا زین روی، روی دل بر آن است
به پهـنای دلـم نـازم که در وی
همـه نـاز و عنـاب دلبـران اسـت
دکتر سیّد احمد حسینی کازرونی
دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر
منابع و توضیحات:
۱- زندگی نامة فاضل جمی (منشأت فاضل جمی)، مقدّمه و توضیحات: هیبت اللّه مالکی، ص یازده.
۲- شعر دشتی و دشتستان، دفتر پنجم، فاضل جمی، ص ۲۱.
۳- زندگی نامه ... همان، ص یازده.
۴- همان.
۵- شعر دشتی و دشتستان، همان، ص ۶۳.
۶- زندگی نامه، همان، ص ۱۹.
۷- جم (jam) یکی از نواحی شهرستان کنگان (بندر کنگان) که هم اکنون به بخش جم و ریز شهرت دارد.
بخش جم از نظر آثارباستانی وابنیة قدیمی حائز اهمّیت است. آب و هوایش خوش و مطبوع و از نواحی ییلاقی استان بوشهر به شمار می رود ... (برای توضیح بیشتر رک: منشآت فاضل جمی، هیبت اللّه مالکی).
۸- برخی اطّلاعات و اشعار از کتاب منشآت فاضل جمی، هیبت اللّه مالکی، انتشارات کویر، ج اول، تهران، ۱۳۷۱، تهران نقل شده است.
۹- در کتاب شعر دشتی و دشتستان این قصیده در ۲۹ بیت ذکر شده و فاقد بیت زیر است:
بَست آمده در سیرم از زایجة طالع
تا سعد سَبَق گیرد سیری به معمّم زن
۱۰- حاجی جعفر ریزی (با تخلّص ریزی) بانی حسینیه ریز در سال ۱۲۹۲ هـ . ق.